تبليغاتX
سرزمین عشق
سرزمین عشق به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد



علی | در یکشنبه 16 تیر1387 ساعت | پيوند |


 


علی | در یکشنبه 16 تیر1387 ساعت | پيوند |


 


علی | در یکشنبه 16 تیر1387 ساعت | پيوند |


 


علی | در یکشنبه 16 تیر1387 ساعت | پيوند |


 


علی | در جمعه 14 تیر1387 ساعت | پيوند |


 


                          

                     براي درك عشق، نخست بايد عشق بورزي.

                     تنها آنوقت است كه عشق را درك مي كني.

          ميليون ها انسان در رنج هستند: مي خواهند دوستشان داشته باشند،

                        ولي نمي دانند چگونه عشق بورزند!

                       و عشق نمي تواند يك تك صدايي باشد:

                عشق يك گفت و گو است، گفتگويي بسيار هماهنگ.

علی | در جمعه 14 تیر1387 ساعت | پيوند |


 


بازم احساس تنهایی میکنم.تنهای تنها در سرزمینی نا اشنا میان حقایقی که از

 

ان گریزانم در این هنگام دنبال کسی میگردم تا حرف دلم رو برایش باز گو

 

کنم اما وقتی از همه کس وهمه چیز ناامید می شوم به خلوت ترین مکان پناه

 

می برم وبه دور از چشم دیگران اشک می ریزم اشک هایی که بیان کننده

 

درد های درونی ام هستند ودر میان اشک هایم تو را صدا می زنم ومیخاهم

 

که کنارم باشی ولی تو نیستی عزیزم وفقط یاد توست که به من ارامش میده

 

بیا پیشم امروز بیش از اندازه به تو محتاجم ....باورم کن...

 

 

می نویسم اری من می نویسم از عشق برایت حرف می زنم تا تو باور کنی

 

چقدر دوستت دارم عشق را معنا می کنم تا بفهمی معنای عشق من تویی من

 

زندگی می کنم تا بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگی ای همه هستی من...

 

وقتی سکوت می کنم تو فکراینم که تا کی با من می مونی وقتی تو چشمات

 

خیره می شم می خوام که از چشمام حرفمو بخونی وقتی سرمو روی سینه تو

 

میزارم دوست دارم با صدای قلبت اروم بشم وقتی دلم میگیره دوست دارم با

 

اغوش گرمت تمومه دل تنگی ام یادم بره وقتی بهت می گم دوستت دارم

 

مطمئن باش از ته قلب میگم...

 

یادت در ذهنم وعشقت در قلبم عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم

 

محبت را در پاکی نگاهت صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم بدان

 

که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است...

                                                                ... بی تو می میرم...         

نمی دانم زندگی چیست...؟

 

اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام

 

اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان

 

زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست

 

زندگی به من اموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکایم به من نیاموخت

 

که چگونه زندگی کنم...

 

اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم

 

از درد دوریش من بی قرارم خیال می کردم پیشم می مونه ترانه عشقوواسم می

 

خونه خیال کردم یه هم زبونه نمی دونستم نامهربونه  با اینکه رفته اما هنوزم از

 

داغ عشقش دارم می سوزم فکر و خیالش همش با هامه هر جا که میرم جلوی

 

چشامه دلم می خاد دووم بیارم رو درد دوریش مرحم بذارم اما نمیشه راهی

 

ندارم نمی تونم من طاقت بیارم...

 

به دنبال کسی هستم که با درد اشنا باشد دلش غمگین خودش ساده کمی از

 

جنس ما باشد به دنبال کسی هستم که گر گویم غم خود را با سوز وغم و

 

دردم به هر جا هم نوا باشد به دنبال کسی هستم که عشقش واقعی باشد نه

 

دنیا ونه زر خواهد نه طالب بر هوی باشد

 

اشکای سرد قصه قصه یه مرد قصه اشکای سرد:

 

کسی چشماش رو ندیده کی می دونه غرق درد چیه...واسه چشای نازت شب و

 

 روزش رو یکی کرد پا گذاشت تو جاده عشق تا ته گریه سفر کرد نیستی یه

 

لحظه ببینی عاشقت داره می میره نفسهای اخرین رو خیلی وقته که کشیده

 

اسمون بی ستاره هرشبش تیره و تاره ماه پر غرورمونم واسه تو بی قراره

 

دل من با تو بهاره وقتی تو نیستی عزیزم زندگی بی تو محاله.نگو دل خبر نداره

 

که دلت یه جا اسیره اون کیه کدوم بیچاره شاید یکی مثل من ساده دل که اونم سر

 

کاره بازی دادی همه مون رو این دیگه اخر کاره عاشقت دستت رو خونده

 

می دونه دیگه فایده نداره ولی باز می خواد بمونی کنار این قلب پاره پاره....